شيخ ذبيح الله محلاتى

281

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

و قناعت مىكردند به آنچه از اوراق اشجار و آب باران بدست آنها مير سيد با اين حال مدت بسيارى روزگار بسربردند تا اينكه روزى عيسى عليه السلام از براى تحصيل قوتى از كوه به زير آمد اين وقت ملك‌الموت بر مريم نازل شد درحالىكه در محراب عبادت خود بود و گفت السلام عليك يا مريم الصائمة القائمة مريم از هيبت ملك‌الموت غش كرد چون به هوش آمد ثانيا گفت السلام عليك مرتبهء ثانية غش كرد چون به هوش آمد گفت اى بندهء خدا كيستى كه از ديدن تو بندهاى بدن من بلرزيد و پوست بدن من مرتعش شد و از صداى تو گويا عقل از سر من پرواز كرد . گفت من آن كسى هستم كه نه بر صغير و نه بر كبير رحم مىكنم و هنگام دخول بر سلاطين و جبابره و غيرهما طلب اذن نمىكنم بىرخصت داخل مىشوم من خراب‌كننده ديار و ويران‌كننده قصور و معموركننده قبور و مفرق بين جماعات و اخوه و اخوات و آباء و امهات مىباشم من ملك‌الموت عزرائيل هستم كه اكنون براى قبض روح تو آمده‌ام فرمود آيا مهلت نمىدهى كه فرزند عزيزم و قرة العين و حبيبم عيسى بيايد يك‌بار ديگر توشه از لقاى او بردارم . ملك‌الموت گفت من اجازه ندارم من مامور بامر پروردگار باشم نمىتوانم قبض روح بعوضه ايرا بدون اجازهء حق‌تعالى بنمايم فعلا مامور هستم كه قدم از قدم برندارم تا قبض روح ترا بنمايم مستعد شو براى لقاى پروردگار خود مريم گفت تسليم امر پروردگار خود باشم مشغول شو به آنچه مامورى پس ملك‌الموت قبض روح او را كرده پس ملائكه روح او را به آسمان بالا بردند . اتفاقا در آن روز آمدن عيسى به طول انجاميد تا هنگام نماز عشا رسيد چون بكوه بالا آمد و مقدارى حشيش براى افطار مادر تهيه كرده مادر را خفته ديد با خود گفت كثرت عبادت و روزه او را در تعب انداخته بهتر اين است بگذارم مقدارى استراحت كند پس آنچه افطاري در دست داشت بكنارى گذاشته و بمحراب عبادت خود آمده مشغول نماز گرديد تا ثلث از شب گذشت ديد مادر بيدار نشد آمد او را ندا كرد با قلب شكسته و حالت پژمرده گفت .